قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3214
تاريخ الفي ( فارسى )
معمور شدند كه گويا يك حبّه از ايشان نرفته بود . و آن جماعت كه در آن معركه به قتل رسيده بودند ، جاگيرهاى ايشان را به اولاد ايشان ارزانى داشت . و فرزندان آن كرد را كه پابند اسب او را بريد و خود كشته شد ، آنمقدار رعايت كرد كه گمان هيچ احدى نبود و خويش و قبيلهء او را به عنايات پادشاهانه سرافراز گردانيد و به مراتب ارجمند رسانيد . و در اين وقت بعضى از وزرا به عرض رسانيدند كه « چون ملك را در ولايت خود ادارات و صدقات بر علما و قرّا و صوفيه و فقها بسيار است ، اگر در اين سال ادارات ايشان را بر سپاه خود قسمت نموده و خزانهء به حال خود باشد ، قصور نخواهد داشت و سال ديگر باز ايشان متصرّف شوند . » ملك نور الدّين را از شنيدن اين سخن بسيار اعراض شد . در جواب ايشان بعد از غلظت بسيار فرمود كه « و اللّه اعتقاد من آن است كه هرجا كه من فتح كردم ، به تيرهاى دعاى نيمشب ايشان بود كه هرگز خطا نمىكنند . لشكريان به حضور من به تيرهايى كه اكثر ايشان خطا مىكنند از من دفع دشمن مىنمايند ، و ايشان در وقتى كه من بر فراش سلطنت غنودهام به تيرهاى سحرى ، كه هرگز خطا نمىشود ، از من غلبهء اعدّا را رفع مىكنند . همانا اين چشمزخمى كه به من رسيد ، بنابرآن بود كه بر خاطر ايشان اين نوع چيزى خطور كرده بود . من چگونه حق جماعتى كه در بيت المال به حكم خدا و رسول نصيبى دارند بستانم و بر سپاه خود قسمت كنم و بعد از آن اميد ظفر نيز داشته باشم . » القصّه ، ملك نور الدّين در اين باب چندان مبالغه و ابرام فرمود كه وزرا از كفايتى كه خيال كرده بودند ، پشيمان شدند . و در اثناى اين حال ، فرنگان در مقام آن شدند كه بر شهر حمص رفته آن را نيز به تصرّف خود درآورند . امّا چون شنيدند كه ملك نور الدّين برسر بحيره قدس كه ميان حمص و آن قلعه اكراد واقع است نشسته ، عقلاى ايشان گفتند كه « رفتن ما بر سر حمص وجهى ندارد ؛ چه ، اين فتحى كه ما كرديم در حقيقت عذرى بود ، چرا كه بىخبر بر ايشان ريخته اين مهم را صورتى داديم . اكنون به اين اعتماد نمىتوان كرد . اگر آن مرد را قوّت ممانعت و مدافعت نمىبود ، بعد از اين نوع هزيمت كه به يك اسب بيرون رفته ، چگونه در اين نزديكى قرار توانستى گرفت ؟ » پس همگنان اين سخن را پسنديده عزيمت رفتن به جانب حمص بر طرف كردند و كس نزد ملك نور الدّين فرستاده طلب مصالحه نمودند . ملك در جواب ايشان فرستاد كه « شما اينچنين دستبردى نموده باشيد [ 114 ب ] مطالبهء صلح از شما بىوجه مىنمايد . بايد كه ما طلب صلح مىكرده باشيم . اكنون كه ما طلب صلح نمىكنيم ، شما را خود چه مناسب باشد ؟ ان شاء اللّه تعالى مصالحه ميان ما و شما معلوم خواهد شد . » فرنگان از شنيدن اين جواب بسيار هراسان شدند و از قلعهء حمص دست بازداشته خودبهخود به جانب ولايت خود مراجعت نمودند .